اينجا، هر بدگماني بايد كنار رود… هرگونه هراسي، بايد بميرد… (دانته/ نمايش خدايي/ سرود سوم)
اين يك گزينگويه نيست كه «تاريخ تمام جوامع تاكنون موجود، تاريخ مبارزات طبقاتي بوده است…»
چرا كه حقيقتا، ستيزهاي دائمي و پيكاري بيوقفه، گاه نهان و گاه آشكار، همواره در رگ و پي هر جامعهاي جريان داشته است.
امروز نيز، ما بر گره گاهي ديگر، از تاريخ مبارزه عليه توحش سرمايهداري ايستادهايم.
نقطهاي كه در آن، بحران ساختاري نظام سرمايه، به فجايع و جنايات غريبي منتهي شده است و ما با ديدگاني هشيار، با واقعيت زمان خود مواجه گشتهايم
تا بيمحابا، عليه وضع موجود و بانيان بربريت ديرپاييده سرمايهداري بستيزيم.
اكنون، جدال اصيل و تاريخي چپ و راست، به گونهاي آشكار تجلي پيدا كرده است.
ليبراليسم دون مايهي نو، از زير رداي پوسيده و بد نام اصلاحطلبي، خويش را رهانيده و ملبس به لباس فاخر امريكايي، مترصد سودجويي از هر گلآلوده آبي، در كمين نشسته تا به مدد اربابان كنگرهنشين خود، ستمكشان را به زنجيري نو مزين كند و كام ددمنشانه سرمايهسالاران را، بر خواني نو گسترده بر آورد، و در اين راه خصم بيترديد خود، جنبش ديرينه چپ را باز شناخته، و بنگاه لجن پراكنيهاي خود را گشوده است.
از ديگر سوي، سرمايهپرستاني كه بر منابر زرين قدرت تزوير ميكنند و زحمتكشان را، با ريسمان ستبر آگاهي باژگونه به بند كشيدهاند.
اين هردو، به مثابه دو روي سكه بربريت، مدرن و نامدرن، تنها در تقارن دگرگونسازي موقعيات و خود دگرگوني، يعني پراكسيس انقلابي براي ما فهم ميشود.
براي ما، نقد نظام سرمايه، مبارزه عليه آن، نه در نفي و رد، كه در نابودي بي قيد و شرط آن درك ميشود. بورژوازي در ايران، نه تنها هرگز پرچمدار آزادي انساني نبوده، بلكه نتواند بود.
استبداد نوين، واقعيت زاييدهي بورژوازي فريبكار و منحطي است كه از درون يا بيرون چارچوب قدرت رسمي، امروز علم دموكراسيخواهي را بر افراشته است، زيرا كه راست وحشي با دروغ عجين و همساز است.
هيچ جناحي از پيكرهي هيولاي بورژوازي، در انديشهي بهبود و ترقي اوضاع دلخراش زحمتكشان و كارگران نبوده و نخواهد بود.
بيگمان در واپسين فرايند معيوب انتخاباتي (اتخابات رياست جمهوري سال 84) تلاش مذبوحانهاي را به نظاره نشستيم كه جنگ زرگري دو جناح سرمايهسالار را تداعي ميكرد. دو منظر براي استحاله و ابقاء ايران در نظام بينالملل، دو مشي براي تاراج هستي و نيستي طبقات تحت ستم، با يك هدف: تداوم و تثبيت حاكميت سرمايه، تضمين منافع كليت بورژوازي در ايران.
آيا چنين نيست كه هر جناحي از جبهه واحد بورژوازي (بورژوازي صنعتي يا غير آن) بر آن است كه رابطه استثمار را هرچه بيشتر تقويت، و استثمارشوندگان را هرچه بيشتر مقهور سرمايه سازد؟ بيترديد چنين است.
آيا چنين نيست كه منافع عيني تودهها، و به ويژه در قعر ترينشان-كارگران- آنان را به فرارفتن از نظام حاكميت سرمايه فراميخواند؟ بيترديد چنين است و ستيزهاي بيامان از اين آگاهي زاده ميشود.
ما نيز، چندي است كه بر اين مصاف گام نهادهايم و در اين راه دشواريها ديدهايم، اما لحظهاي باز نميمانيم.
ما جهان سرمايهداري را، چونان كابوس دهشتناكي تفسير ميكنيم و از اين روست كه بر اين خواب گران تاختهايم، تا خواب سرمايهسالاران را آشفته كنيم.
ما چشمانمان بر آيندهاي ديگرگونه نگران است. جهان انساني« سوسياليسم»، كه چشمانداز روشني است و ما را «به پيش» ميخواند، در جبههي متحد نبرد، عليه ليبراليسم نو و كهنه، به صفبندي اصيل چپ عليه راست وحشي دون صفت، براي نابودي تمام عيار سرمايهداري متوحش، به پيش!